شورای امنیت و سرنوشت ایران
نادر هژبری
آنچه انتظار میرفت و بر اساس یک جدول مشخص باید اتفاق میافتاد، سرانجام رخ داد: شورای امنیت بهطور رسمی، تحریمهای معوقه خود را پس از ده سال دوباره احیا کرد. از زمانی که دونالد ترامپ رسماً از برجام خارج شد، زنجیرهای از تحریمهای جدید توسط ایالات متحده علیه ایران اعمال گردید. تحریمهای ایالات متحده، از نظر ارزش و قدرت، همسنگ تحریمهای شورای امنیت هستند و این ناشی از قدرت اقتصادی و زورگویی آمریکا است. با خروج آمریکا از برجام، اروپا توان جبران نداشت و در تمام عرصهها ـ چه در زمینهی برجام و چه در رفع عملی تحریمها یا سرمایهگذاری در اقتصاد فرسوده و درهمشکستهی ایران ـ ناکام ماند و نتوانست سهم خود را در رفع تحریمها عملی سازد. رژیم شیعی، هرچند برای بیش از یک سال به مفاد برجام وفادار ماند، اما سرانجام راه بیخردی را در پیش گرفت. این بیخردی، بیشتر زیر فشار نیروهای تندرو درون رژیم، بهویژه جبهه پایداری، بر سیاست هستهای و سیاست خارجی، سایه انداخت. بیتدبیری سران رژیم در آن بود که سطح غنیسازی را به بیش از ۲۰ درصد افزایش داد و ذخیرهسازی کرد، در حالیکه تحقیقات برای خلوص بالاتر میتوانست ادامه یابد بیآنکه انباشت صورت گیرد. در سیاست خارجی نیز نباید مسیر تشنجآفرینی را ادامه میداد و نباید سیاست منطقهای را در اختیار سپاه قرار میداد. سیاست خارجی، بهویژه در منطقهی حساسی مانند خاورمیانه، نباید به دست نظامیان سپرده میشد. اما رژیم شیعی، بهجای خردورزی، همان سیاست ابلهانه و شکستخوردهی گذشته را ادامه داد و تحت سلطهی فردی تهیمغز که او را “علامه دهر” و “استراتژیست” میخوانند ـ یعنی آیتالله خامنهای ـ همچنان به راه غلط خود ادامه داد. در شش ماه اخیر، کاملاً مشخص بود که سیاست اروپا به کدام سمت خواهد رفت. بارها مطرح شد که اروپا در هماهنگی با اسرائیل و آمریکا حرکت خواهد کرد. سیاست شرقگرایی رژیم نیز تا امروز جز فلاکت و بدبختی برای مردم ایران ثمری نداشته است. تحریمهای احیاشدهی شورای امنیت همان تحریمهایی هستند که چین و روسیه نیز آنها را تأیید و اعمال کردهاند. این دو کشور بهخوبی میدانند که تظاهر به دفاع از ایران در شورای امنیت صرفاً بازی سیاسی است، زیرا در این مورد حق وتو وجود ندارد. شرقگرایی بیش از حد، بدون داشتن رابطهای متعادل با شرق و غرب ـ همانند کشورهایی چون ترکیه، عربستان و حتی خود چین ـ سیاستی نادرست و خلاف منافع ملی است. هفتهی گذشته، دولت چین قوانینی دربارهی تحرکات نفتکشهای سایه تصویب کرد؛ نفتکشهایی که عمدتاً حمل نفت ایران را در دور زدن تحریم ها، به عهده دارند. مجلس شورای اسلامی، در صدد تصویب قانونی است که همین لحظه در حال انجام است و آن، خروج اجباری از آژانس اتمی و توافقنامه ای-پی-تی (NPT) است. اگر ادمی با احساس خود در این برهه به سیر رخداد های اخیر نگاه کند، تمایل، به خروج قرارداد است. اما اگر خرد در نظر گرفته شود،، بهوضوح دیده میشود که خروج از این توافقنامه عملاً راه را برای بهتنگنا کشیدن کشور و بروز جنگ باز میکند. سیاست درست در این زمان، مذاکرهی مناسب، تغییر رفتار در منطقه، دست کشیدن از حمایت گروههای نیابتی، عدم دخالت در امور کشورهای دیگر، پیوستن به کشورهای عربی در روند عادیسازی روابط با اسرائیل با شروط کشور های عربی، و پرهیز از شعارهای توخالی “مرگ بر این و آن” است. دفاع از حقوق فلسطینیان، در حد دفاع کشور های عربی از آنهاست و فراتر رفتن از آن به ضرر ایران تمام میشود. سیاست خارجی باید بر پایهی تعامل و تعادل شکل گیرد. موضوع هستهای و موشکی کشور بطور مستقیم با سیاست خارجی رژیم گره خورده است. تا زمانی که سیاست خارجی تعدیل و در مسیر درست هدایت نشود، فشار غرب بر ایران ادامه خواهد یافت و این به معنای سیهروزی بیشتر برای مردم و شتاب گرفتن روند فروپاشی کشور است. با وجود ساختار پیچیده و نیروهای درهمتنیدهی درون رژیم، امکان تغییر تقریباً صفر است. در انتخابات ریاستجمهوری اخیر، برخی سادهلوحان امید خود را به مسعود پزشکیان گره زدند. بارها گفته شده که نخست اینکه رئیسجمهور در ایران کارهای نیست و سیاست خارجی در دست او نیست؛ دوم اینکه جریانی قدرتمند به نام “پایداری” نفوذ گستردهای دارد و حتی اگر نامزدش در انتخابات پیروز نشود، همچون در سایه، سیاست داخلی و خارجی را در دست گرفته و از طریق کارشکنی، مانع هر حرکت مثبتی میشود. خامنهای نیز در این خرابکاریها نقش مستقیم دارد. کشور در مسیر فروپاشی است و از دست نیروهای مردمی، بخاطر پراکندگی شدید، کاری ساخته نیست
٢٨ سپتامبر ٢٠٢٥

